در حرکت امام حسین (ع) ذره ای خلاف عقل نیست. او تجلّی عقلانیت و تجسم عشق است. اگر خلاف عقل باشد اصلاً ارزشی وجود نخواهد داشت در حالی که امام حسین(ع) ولّی مطلق خداوند است.
اولیای خدا از مرگ نمی هراسند. ولیّ خدا نه خوف دارد و نه غصه می خورد و اصلاً عاشق فنای در حق است. بنابراین، این مرگ، مرگ ظاهری است و اگر به دست ظالمی هم کشته نمی شد در مقام فناء فی الله بود: مرگ را دانم ولی تا کوی دوست راه اگر نزدیک تر داری بگو (مثنوی معنوی)
در این شعر می گوید مرگی که تو می گویی می شناسم، امّا راهی نزدیک به من نشان بده. مسئله کربلا هم همین است. قتل در عالم زیاد بوده است: غارت، کشتن، ظلم و ظالم و مظلوم. همه این ها از بدو خلقت و از زمانی که یکی از پسران حضرت آدم (ع) پسر دیگرش را کشت، وجود داشته است و می دانیم وقتی خداوند می خواست انسان را بیافریند، ملائک گفتند او موجودی خون ریز است، امّا صحنه هایی در تاریخ است که تجلّی الهی دارند؛ شهادت امام حسین (ع) این گونه است.
اگر کسی معرفت نداشته باشد، واقعه عاشورا را مانند دیگر وقایع تاریخی می بیند، امّا زمانی که کسی به امام حسین (ع) معرفت می یابد و او را ولیّ خداوند می شناسد، می داند که صحنه شهادت و واقعه کربلا چه صحنه ای است و می داند امام حسین (ع) همیشه مقام فناء فی الله را داشته است.
برچسب:
نویسنده: حامد حسینی